عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
مقدمهء مصحح 9
كشف الحقايق ( فارسى )
مقدمهء مصحح كتاب « كشف الحقائق » ظاهرا مهمترين تأليف « نسفى » همين كتاب كشف الحقائق است . نسفى چنان كه در مقدمه كشف الحقائق مىگويد اين كتاب را به خواهش ( جمعى از دوستان يكدل و درويشان كامل ) تأليف كرده است تا به سوالهاى آنان « بيان شافى » و « جواب كافى » گفته باشد . اين كتاب مشتمل بر يك مقدمه و ده رساله و يك خاتمه است كه در اين مجموعه مباحث مربوط به علت پيدايش مذاهب مختلف در امت محمد ( ص ) و تعيين مذهب مستقيم و در بيان ( وجود ) و ( انسان ) و ( سلوك ) و ( توحيد ) و ( معاد ) و ( دنيا و آخرت ) و ( هفت آسمان و هفت زمين ) و ( كتاب اللّه و كلام اللّه ) و ( حقيقت اسلام و ايمان و حقيقت صوم و صلاة ) و ( صاحب شريعت و قائم قيامت ) و ( ختم نبوت و ولايت ) و متعلقات و متفرعات اين مباحث بطور تفصيل تتبع و بررسى شده است . گويا در آن دوره تأليف چنين كتب رايج بوده است و از جمله همين كتب است كتاب « مرصاد العباد » كه « نجم الدين رازى » نيز آن را بر همين روش و تقريبا براى بحث و تبيين همين مسائل كه نسفى آن را بحث كرده است تأليف كرده است . « نسفى » مدعيست كه در اين كتاب نقل اقوال ديگران را نموده است و نسبت به مطالب اين كتاب ناقل است نه قائل و آنچه در اين كتاب آمده است عقيده شخصى او نيست بلكه عقايد شخصى خود را در كتاب « مقصد الاقصى » بيان كرده است و شايد آنچه كه كتاب كشف الحقائق را قابل توجه مىسازد نيز همين مطلب است زيرا كه هركس بخواهد از نظر فلسفى باصول تصوف يا تصوف نظرى آشنا شود و درعينحال ميان عقايد صوفيان با عقايد حكماى مشائى و اشراقى و متكلمان و فقيهان نيز مقايسه و موازنه به عمل آورد اين كتاب براى او مرجعى مغتنم و وثيق و مستندى مستحكم و دقيق است . از مطالعه اين كتاب برمىآيد كه نسفى علاوه بر آنكه در تصوف مقامى شامخ دارد از حكمت و فلسفه و كلام و ديگر علوم عقلى متداول عصر خويش نيز اطلاع وافى دارد . نسفى در بحث راجع بامور عامه و الهيات و طبيعيات پس از آنكه با رعايت كمال امانت اقوال فلاسفه را نقل مىكند بدون اظهار نظر و رد يا قبول آن اقوال از آن مىگذرد و سپس بنقل اقوال و عقايد متصوفه مىپردازد و معمولا قول متصوفه و بالخصوص متصوفه اهل وحدت ( قائلين به وحدت وجود - پيروان محيى الدين و ديگر قائلين به وحدت وجود ) را در آخر كار و بعنوان « قول فصل » مىآورد . سواى آن قسمت از متن حاضر كه صحت انتساب آن به « نسفى » و ارتباط آن با